Showing posts with label شکرگزاری. Show all posts
Showing posts with label شکرگزاری. Show all posts

Thursday, August 1, 2024

شکرگزاری اصیل با توجه

زمان خواندن 2 دقیقه ***

 شکرگزاری اصیل با توجه

***

شکرگزاری، معمولاً اشتباه فهمیده و درک شده. شکرگزاری عمومِ مردم، شکرگزاری مقایسه‌ای است. این شکرگزاری متعلق به ذهن است. 

شکرگزاری واقعی، متعلق به لحظه است. متصل به لحظه است. مقایسه ای نیست. مربوط به درک حواس و توجه است. 


این تعالیم را مدیون اکهارت هستم. از این موضوع شکرگزارم و از اینکه می‌توانم بنویسم هم شکرگزارم. از اینکه کسی آن را می‌خواند هم شکرگزارم. 


خوب با مثال برویم. 

شکرگزاری مقایسه ای مثل اینکه بگویی شکرگزارم که این چیز و آن چیز را دارم. شکرگزارم که من ثروتمندم. 

این نوع شکرگزاری در خودش مقایسه دارد. مثلاً شما برای شکرگزار بودن از اینکه ثروتمند هستید نیاز به فقرا دارید. اگر فقر از بین برود شکرگزاری شما هم از بین می‌رود. 

این شکرگزاری ها در مورد امور بیرونی و مادی است. گرچه از هیچی بهتر است ولی باز هم کامل و اصیل نیست. 

شکرگزاری در مورد داشتن بدنی سالم یا خانواده یا فرزند یا ثروت یا کشور یا چیزهایی شبیه این ناقص است. 


حال شکرگزاری اصیل را توضیح بدهیم. شکرگزاری اصیل یعنی توجه کردن. 

یعنی مثلاً به نفس هایت توجه کنی و قدردان نفس کشیدن باشی. در لحظه! 

این شکرگزاری همراه با مقایسه نیست. 

تو به تنهایی شکرگزاری! 

تو از درون توجه می‌کنی به دنیا. 

گرمای خورشید، وزش باد، گرمای لمس بدن، آرامش نشستن و تمام این چیزها را می‌بینی و به آنها توجه می‌کنی. 

در مورد داشته هایت هم همینطور. 

تو از دیدن زیبایی لذت می‌بری. زیبایی لزوماً نباید به مالکیت تو متصل باشد. 

تو از دیدن زنهای زیبا، ماشین های زیبا، جنگلهای زیبا و تمام زیبایی‌ها لذت می‌بری. 

از دیدن فرزندت لذت می‌بری و این بدون حس مالکیت است. 

تو بدون نفس خودت از دیدن فرزند لذت می‌بری. تو از دیدن تمام کودکان لذت می‌بری. 

از دیدن تمام مظاهر خلقت لذت می‌بری. 


تو خدا را یافته‌ای. او را همه جا می‌بینی. و از دیدن او لذت می‌بری. 

این است شکرگزاری واقعی. 


خدا جایی است که تمام خوبی‌ها مجتمع شده. 

و تو محو دیدن اویی. در لحظه. 

این معنی اصیل شکرگزاری است. 

اگر به این برسی باید هم شکرگزار باشی. چون جای عجیبی است. 

جایی که خیلی ها به درک آن نایل نمی‌شوند چون توجه کافی نمی‌کنند. 

در همین مورد هم مقایسه نمی‌کنی. تو و دیگرانی در کار نیست. تو دیگر نیستی. 

اینجا وادی فناست. 

وادی حل شدن در معشوق. 

وادی موکتی یا آزادی از خود. 


Friday, July 12, 2024

خدایا شُکر

زمان خواندن 3 دقیقه ***

 خدایا شُکر

***


خدایا شُکر که هستم. 

خدایا شکر که هستی. 

خدایا شکر که می‌توانم بنویسم خدایا شکر. 

خدایا شکر که می‌توانم شکر بگویم. 

خدایا شکر که من را از خواب بیدار کردی. 

خدایا شکر که می‌توانم ببینم بشنوم بنشینم نفس بکشم. 

خدایا شکر که لذت شکر گفتن را به من چشاندی. 

خدایا شکر که در خواب به من شکرگزاری القا کردی. 

خدایا شکر که موهبت زندگی به من دادی. 

خدایا شکر که فهمیدم در برابر تو هیچ هستم. 

خدایا شکر بابت تمام سختی هایی که من را به یاد تو انداخت. 

خدایا شکر بابت تمام خوشی هایی که من را به یاد تو انداخت. 

خدایا شکر که می‌توانم حافظ بخوانم مولانا بخوانم. 

خدایا شکر که اوشو و اکهارت و سادگورو را می‌شناسم. 

خدایا شکر که به من فهماندی ترس، دوری از توست. 

خدایا شکر که به من فهماندی غم هم برای من لازم است. 

خدایا شکر از آدم‌هایی که سر راهم قرار دادی. 

خدایا شکر از تنهایی هایی که برایم رقم زدی. 

خدایا شکر که من را به شکر رساندی. 

خدایا شکر که ثروت شکرگزاری را به من دادی. 

خدایا شکر که می‌توانم از خدا بنویسم. 

خدایا شکر که می‌دانم ذهن، تو را درک نمی‌کند. 

خدایا شکر که من را متولد کردی. 

خدایا شکر که من را میراندی. 

خدایا شکر بابت این بدن و این ذهن. 

خدایا شکر بابت تمام معلمان یوگا. 

خدایا شکر بابت آوردن من به زمین. 

خدایا شکر که من را در زمرۀ شکرگزاران قرار دادی. 

خدایا شکر که نعمت گریستن به من دادی. 

خدایا شکر که من را هر لحظه میبخشی.

خدایا شکر که می‌توانم با چیزی به نام خدا صحبت کنم و بنویسم. 

خدایا شکر که می‌توانم نعمتهای تو را درک کنم. 

خدایا شکر که مدتی من را آتئیست کرده بودی. 

خدایا شکر. 

شکر برای بودن. برای وجود داشتن. 

خدایا شکر برای لحظه. 

شکر برای همین لحظه‌ای که از خواب بیدار شدم. 

خدایا شکر برای این آفتابی که بر من تاباندی. 

خدایا شکر برای پدر و مادرم. شکر برای خانواده‌ام. شکر برای ایران. شکر برای زمین. 

شکر برای ۴۵ سال زندگی روی زمین. 

شکر برای ویپاسانا برای یوگا برای مراقبه ها. 

شکر برای فرستادن بودا و عیسی. 

شکر برای آرامشی که به من دادی. 

شکر برای فهماندن مفهوم من. 

شکر برای این که بدانم که نمی‌دانم. 

شکر برای فهمیدن کوچکی خودم. 

شکر برای شنیدن داستان ابراهیم و موسی. 

شکر برای مثنوی مولانا. شکر برای غزلیات حافظ. 

شکر برای همه چیز. 

شکر برای الطافی که از آن خبر ندارم. 

شکر برای تک تک سلولهایی که به دستور تو کار می‌کنند. 

شکر برای تک تک اجرام آسمانی که به دستور تو کار می‌کنند. 

شکر برای تک تک کلمات. 

شکر برای تک تک لحظه هایی گذشته. 

شکر برای سرنوشتی که برایم رقم می‌زنی. 

شکر برای حضور. 

شکر برای سکوتت، برای بزرگی ات، برای دانایی ات. 

شکر که به من فهماندی درون من هستی. 

شکر برای این که به من فهماندی همه جا هستی. 

شکر برای وجود. 

وجودی که فقط تو هستی. 

شکر برای تک تک برگهای درختان. 

شکر برای امروز و این لحظه. 



Wednesday, July 10, 2024

اولین و آخرین روز

زمان خواندن 2 دقیقه ***

 اولین و آخرین روز

***


امروز سالگرد اولین روز زندگیِ من روی زمین است. من در خانه به دنیا آمدم. خواهرِ مادرم و یک ماما برای زایمان به کمک مادرم آمده بودند. به هر حال چیزی از اولین روز به یاد ندارم! 

حالا ۴۵ سال شمسی از آن روز گذشته! 

فکر کنم بد نباشه به آخرین روز هم فکر کنم! 


بالاخره هر آغازی را پایانی است. 

ذهن هم وقتی به آغاز فکر کنی به پایان هم فکر می‌کند. چون ذهن، دوگانه ها را دوست دارد. 

اگر بگویی سیاه، سفید هم هست. 

اگر بگویی سکوت، صدا هم هست. 

اگر بگویی آغاز، پایان هم هست. 

اگر بگویی عدم، وجود هم هست. 

و الی آخر ...


اولین روز ها را در ناآگاهی و بچگی گذراندم. 

آخرین روز را نمی‌دانم کی قرار است برسد! 

اما امروز را چطور؟ 


اگر امروز تو شبیه اولین روزت باشد باخته ای. چون هنوز ناآگاهی! 

ولی نکته مهم اینجاست:

اگر امروز تو شبیه آخرین روزت نباشد باز هم باخته ای. 

چرا؟ 

چون امروز را درست زندگی نمی‌کنی. 

چون منتظر یک فردایی هستی. 

فردایی که با امروز متفاوت باشد. 

و این یعنی، درست زندگی نمی‌کنی. 


معمولاً با خودم چک می‌کنم. بعد که مطمئن می‌شوم که امروز من شبیه آخرین روز است خیالم راحت می‌شود. 


اما شاید بخواهید بدانید روز ایده‌آل چیست. روزی که شبیه آخرین روز باشد چگونه است؟ 


برای من امروز تجربه‌ای درونی است. توضیح دادنش کمی سخت است. 

اما تا اینجا بگویم که روز من ربطی به بیرونم ندارد. یعنی ربطی به خانه و آب و هوا و اطرافیان ندارد. 

چنین روزی، روز خوبی است. 


من امروز و احتمالا آخرین روز را هم، در لحظه میگذرانم. 

یعنی بدون فردا. 


من امروز از لحظه می‌نویسم. چون لحظه شامل همه چیز می‌شود. 

خدا هم در لحظه است. 

من امروز و احتمالا آخرین روز هم، از خدا می‌نویسم. 

خدا هم همان عشق است. 

من امروز و احتمالا آخرین روز از عشق می‌نویسم. 


بودن و ماندن در لحظه و خدا و عشق، بهترین است. 

این بهترین کارِ ممکن است. 


من امروز و احتمالا آخرین روز را، در آرامش میگذرانم. 

من امروز و احتمالا آخرین روز را، در سکوت میگذرانم. 

سکوت و آرامشِ درونی! 

بیرون فرقی ندارد که شلوغ باشد یا نه! 


من امروز و احتمالا آخرین روز را، با توجه به نفس ها میگذرانم. 

من امروز و احتمالا آخرین روز را، با توجه به بدنم میگذرانم. 


من امروز و احتمالا آخرین روز را در شکرگزاری میگذرانم. 

شکرگزاری از گذشته، شکرگزاری از لحظه و شکرگزاری از نبودن آینده. 







آرزوت چیه الان؟

زمان خواندن 3 دقیقه ***

 آرزوت چیه الان؟

***


امروز فردا سالگرد تولد جسمِ من هست. قبلاً در مورد تولد و بالطبع مرگ نوشته‌ام. 

https://www.unwritable.net/search?q=تولد&m=1


پس نیازی به تکرار نیست. اما دوستی از من پرسید «آرزوت چیه الان؟»

و این سوال، سوال جذابی است. اگر در یک کلمه بخواهم بگویم جواب این است: «بی آرزویی»

بله، آرزوی من بی آرزویی است. 

و این یک تناقض است! تناقضی برای ذهن!


اما بی آرزویی چیست؟


برای اکثر مردم، بی آرزویی غمگین به نظر می‌رسد. آنها فکر می‌کنند کسی که بی آرزو باشد افسرده و بی انگیزه است. 

اما واقعیت درست برعکس است. 

بی آرزویی، دقیقا یعنی رسیدن! 

مثلاً مولانا بی آرزو بود، بودا هم همینطور. 

آنها رسیده بودند. آنها به تمام آرزوهایشان رسیده بودند. 


چون یک جایی هست که تمام آرزوهای ما، آنجاست. 


دیروز با دوستی صحبت می‌کردم و با هم گشتی در فروشگاه می‌زدیم، گفتم ببین تمام آدم‌ها دنبال چیزی هستند. همه دنبال آرزویی هستند. مثلاً در همین فروشگاه! همه دنبال کالایی هستند! همه فکر می‌کنند اگر فلان چیز را مالک شوند همه چیز خوب می‌شود و البته میشود ولی برای مدتی کوتاه! معمولاً آدم‌ها نمی‌دانند دنبال چه هستند. 


اما آنجایی که تمام آرزوهای ما آنجاست، کجاست؟ اصلا چنین جایی هست؟ آن چیست؟ کیست؟ 

من اسمش را گذاشته ام نانوشتنی! پس همین جا خیالتان را راحت می‌کنم که قادر به نوشتنش نیستم! اینجا دنبالش نگردید! 


اما میدانم هست! خوب اگر بگردید پیدایش می‌کنید! 

وقتی پیدایش کردید به تمام آرزوهایتان رسیده‌اید. 

وقتی نانوشتنی را پیدا کنید بی آرزویی را هم پیدا می‌کنید! 


شاید بعضی بگویند دروغ می‌گویی! تو در بدن هستی! پس آرزوی غذا داری! 

کاملاً درست است. تا وقتی در بدن هستم هم آرزوی غذا دارم هم آرزوهای بدن را دارم. هیچ انکاری نیست. 

تا وقتی در زمین هستم حداقل قسمتی از من تابع زمین است. یعنی حداقل قسمتی از من، مثل خود زمین در چرخه‌های زمین گرفتار است. اشکالی هم ندارد. بین تولد و مرگ در چرخ و فلک زمین بازی می‌کنم! 

با زمین میچرخم و از زمین می‌خورم و به زمین باز می‌گردم!


و آرزو کردن هم چیزی است شبیه دعا کردن! 

اشکالی هم ندارد! 

می‌توانم آرزو کنم! 


اولین و مهمترین آرزو، این است که نه تنها من، بلکه تمام مردم جهان به بی آرزویی برسند. 

یا به عبارتی به نانوشتنی برسند. 


این نانوشتنی، همان عشق است. 

یعنی همه به عشق برسیم. 

به عشق واقعی. 


همان عشقی که گاهی نامش خداست. گاهی نامش آزادی است. گاهی نامش انرژی است. گاهی نامش آرامش است. و غیره. 

همان توصیفات جوشن کبیر! 


همانی که مولانا در دیوان شمس هزاران بیت از آن گفت!

همانی که حافظ در غزلهایش شرح و بیان داده! 

همانی که سعدی شکرش را گفته!


تمام این‌ها آدرسی است برای رسیدن به همان بی آرزویی. 

و جالب این که تمام این مسیر از خود شروع می‌شود. 

یعنی کسی در بیرون نمی‌تواند تو را به عشق برساند. تو باید خودت بروی. 

و باید از درون بروی. 

یعنی باید چشم از بیرون ببندی. 

باید هر آنچه ذهن ات می‌گوید را دور بیاندازی! 

هر آنچه گفته‌اند را نادیده بگیری. 

باید چشم به درون خودت باز کنی. 

باید کمتر حرف بزنی. کمتر بنویسی. بیشتر به خودت توجه کنی. بیشتر مراقبه کنی. بیشتر حافظ بخوانی. 


و اینها آرزوهای من است! 

این که کمتر حرف بزنم! و کمتر بنویسم! 

و همین الان به این آرزو رسیده‌ام!