Showing posts with label زنانگی. Show all posts
Showing posts with label زنانگی. Show all posts

Wednesday, May 22, 2024

زنانگیِ خدا

زمان خواندن 2 دقیقه ***

 زنانگیِ خدا

***

صبح را با پیشنهاد کلاس یوگا با وزنه شروع کردم. دو سه سالی هست که کلاسهای یوگای معمولی در استودیو را نرفتم. دلیلش برای خودم خیلی واضح است. توضیح دادنش اما سخت. 

اما این بار به درونم فرو رفتم که مبادا دلیلش ترس باشد. مدتی است تمام ترسهایم را مشاهده می‌کنم و با رفتن به سمتشان زنده بودن را تمرین می‌کنم. شاید این هم ترس باشد! 

نتوانستم ذهنم را کنترل کنم که به آینده نرود. دلیل و منطق و استدلال نچیند.  گاهی هم آنقدر زیاد می‌شود که سرریز می‌کند. می‌شود چند کلمه و یک نوشته. 

هر کاری که انجام میدهم، ذهنم مدام چرا چرا می‌کند! بعد دلیل های خودش را می‌تراشد! 

این بار هم مستثنی نیست:

مدتی است عاشق زنانگی ام. زنانگی به صورت خالص خودش.

شاید زنانگی حتی بیشتر از تمام جنبه های خدا، قابل پرستش باشد. خدای زنانه را راحت تر میفهمم و میپرستم. 

خودم هم دارم زنانه تر می‌شوم. البته خیلی هم آسان نیست چون در بدن مرد و در دنیایی مردسالار بزرگ شدم. 

اما دلایل ذهن که دنبال چه هستم. 

اگر جایی زنانگی با آگاهی همراه شود حتماً جذب می‌شوم. 

زنانگی همراه با احساسات فراوانش و همراه با آگاهی از آن. این معجونی است که من را به سمت خودش می‌کشد.

زنانگی عریان و آگاه. 

زنانگی بدون ترس.   

اگر جایی کسی را ببینم که به وضوح زنانه است و از ابراز زنانه بودن ترسی ندارد، قطعا من را جذب می‌کند. 

کسی که زنانگی را درک کند حتماً لحظه را هم درک می‌کند. حتماً خدا را هم تا حدود خوبی درک می‌کند. 

او معجزه گر می‌شود. مثل زنانگیِ حافظ که هنوز بعد از هفتصد سال معجزه می‌کند. 

در نهایت این خودم هستم که باید زنانگی را درون خودم پیدا کنم. البته مظاهر زنانگی در بیرون را هم نمی‌توانم نادیده بگیرم. 

بچه که بودم ما پسرها خوشحال بودیم که پسر به دنیا آمدیم. اما حالا به حال کسانی که با زنانگی به دنیا آمده‌اند غبطه می‌خورم.

و من زنانگی را با سکوت و نوشتن و عریان شدن تمرین می‌کنم ...


Friday, March 8, 2024

روز زنانگی

زمان خواندن 1 دقیقه ***

روز زنانگی

***

من نمی‌گویم روز زن! حتی نمی‌گویم روز مرد! 

به جای آن می‌گویم روز زنانگی یا روز مردانگی. 

اگر بگوییم روز زن، زنانگی را به بدن تقلیل می‌دهیم. 

زنانگی به بدن زنانه نیست. 

زنانگی به خصوصیات زنانه است. 

زنانگی به چیزی گفته می‌شود که در همه زیباست. چه زن و چه مرد. 


زنانگی در تعریف من، یعنی پذیرندگی. یعنی حضور در لحظه. یعنی خدای زایش و محبت. 

زنانگی در تعریف من به بدن نیست. اگرچه بدن زنانه هم زیباست اما زنانگی بالاتر و شامل شونده تر است. 

زنانگی در همه می‌تواند باشد. 


زنانگی یعنی دربرگرفتن به جای تسلط. 

زنانگی یعنی قدرت نرم. 

یعنی بودن به جای انجام دادن. 


زنانگی یعنی هنر. 

زنانگی در مردان هم زیباست. 

زنانگی قرن هاست فراموش شده. زنانگی قرن هاست به بدن تقلیل یافته. 


روز زن برای تجلیل و چاپلوسی از زن نیست! برای جدا کردن زن و مرد نیست. 

روز زن برای تجلیل زنانگی است. 

زنانگی طبیعت، زنانگی یک گل! 

زنانگی مادر. زنانگی پدر. 


زنانگیِ سکوت. 




***

در مورد زنانگی بخوانید

https://www.unwritable.net/search?q=زنانگی&m=1



Friday, December 29, 2023

برای تارا-کمال گرایی

زمان خواندن 2 دقیقه ***

 برای تارا-کمال گرایی

***

دخترم تارا تقریباً از همان کودکی نشانه‌هایی از کمالگرایی داشت. تارا همیشه از خودش توقع دارد. توقع دارد که بیشتر از توانایی اش توانایی داشته باشد. 

در حالیکه معمولاً از هم سن های خودش توانایی‌های بیشتری دارد اما باز توقع دارد که هر کاری که ما بزرگترها می‌توانیم انجام دهیم را انجام بدهد. 

ریشه‌ی کمالگرایی را شاید از من یا مادرش یا از زندگی های قبلی اش گرفته باشد اما تقریباً این خصوصیتی بود که تارا با آن به دنیا آمد. 

کمالگرایی در توانایی ها، شاید بیماری پندمیک تمام انسانها بخصوص در دنیای غرب باشد. 

چون تاکید زیادی بر روی انجام دادن هست بالطبع آدم‌ها ارزش خودشان را بر اساس فانکشن یا کاری که انجام می‌دهند می‌سنجند. 

هرکسی براساس توانایی انجام کار سنجیده می‌شود. و این نتیجه‌ی فرهنگ بیش از حد عمل‌گرا در غرب است. 

در مقابل جمله‌ای که به تارا و دیگران و خودم می‌گویم این است. 

You are good enough

تو به اندازه‌ی کافی خوب هستی! 


شاید این جمله برای تمام آدم‌ها بخصوص غربی‌ها مفید باشد. 

شاید وقت آن رسیده که ما ارزش خودمان را به بودن بدانیم نه انجام دادن. 

این دانش و درک عمیقی است که در فرهنگ شرق بوده و توسط بودا به اوج خودش رسید. 

نیازی نیست که کاری انجام دهیم. نیازی نیست در بیرون خوب باشیم. 

همین که هستیم خوب و کافی است! 

شاید برای شما عجیب به نظر برسد اما ناشی از درک عمیقی است که درون را مهمتر از بیرون می‌داند و این فقط در تعلیمات شرقی پیدا می‌شود. 


باید هدف گرایی که نتیجه‌ی سال‌ها غلبه‌ی مردانگی بود جای خود را به زنانگی بدهد. 

باید بودن جای خود را به انجام دادن بدهد. 

چه برای دختر من تارا و چه برای خود من و چه برای اکثر آدم‌ها. 


Sunday, October 15, 2023

انرژی ِجنسیِ حیات

زمان خواندن 2 دقیقه ***

 انرژی ِجنسیِ حیات

***

انرژی حیات همان انرژی جنسی است. یعنی انرژی جنسی فرمی از انرژی حیاتی است. 

در طول تاریخ انسانها معمولاً قادر به استفاده درست از این انرژی نبوده‌اند. معمولاً اکثر این انرژی حیاتی هدر می‌رود. درست مثل درختی که هزاران گل و دانه تولید می‌کند و اکثرشان بدون تبدیل شدن به درختی جدید می‌پوسند و تبدیل به خاک می‌شوند. 

سرکوب این میل جنسی یا استفاده نادرست از آن، هر دو کاری است اشتباه. همین سرکوب باعث می‌شود حتی نوشتن از آن مثلاً در این نوشته خیلی آسان نباشد. امیدوارم در دهه‌ی چهل و بالاتر بتوانم کنترل و مدیریت این حس حیاتی را بدست بیاورم. 

هدایت و جهت دهی به این انرژی مهم‌ترین کار یک انسان است. اگر نتوانیم این انرژی را درست هدایت کنیم منجر به انحرافات جنسی و هدر دادن این انرژی می‌شود. 

همین نوشتن و هر حرکت و کاری که انجام میدهیم نوعی هدایت انرژی است. برای این نوشتن من باید توجه و انرژی تمرکز خودم را به سمت ذهنم بیاورم. باید کلمات را درست انتخاب کنم. باید معانی را با منطق درست در کنار هم بچینم. 

مشاهدات من از نوسانات  میل جنسی نشان می‌دهد که در هنگام بالا بودن این میل به شدت ریسک پذیر تر و خلاق تر و پر انرژی تر میشوم. این ریسک پذیری در تمام جنبه های ارتباطی و اجتماعی خودش را نشان میدهد. کمتر دچار ترس می‌شوم. کمتر حساب و کتاب می‌کنم و به وضوح اعتماد به نفسم بالاتر می‌رود. 

حتی شاید همین نترسیدن از قضاوت ها در نوشتن نانوشتنی ها ناشی از این انرژی جنسی حیاتی باشد. 

زن ها و مردها می‌توانند در راستای هدایت این میل جنسی به همدیگر کمک بزرگی بکنند. 

یک زن می‌تواند این انرژی حیاتی در مرد را به حرکت دربیاورد و همچنین یک مرد در زن. 

در حالت ساده و فیزیک این انرژی می‌تواند یک بچه خلق کند. با همین نسبت این تداخل انرژی زنانه و مردانه در بعد های دیگر می‌تواند منجر به خلق بشود. 

این انرژی حیاتی در سنین جوانی در بعد بدن و فیزیکی فعال می‌شود. یک جوان در بدن خودش این انرژی را حس می‌کند و بر اساس آن لباس میپوشد و عمل می‌کند. چیزی شبیه کاری که حیوانات می‌کنند. 

در سنین بالاتر بعضی ها توانایی کنترل و هدایت این انرژی را از دست می‌دهند و مثلاً تبدیل به حرص و آز می‌شود. در بعضی‌ها تبدیل به وسواس می‌شود. گاهی هم تبدیل به اضطراب می‌شود. 

اما انسانهایی که کنترل آن را یاد میگیرند آن را در راستای خلاقیت یا رشد فیزیکی یا ذهنی و حتی رشد معنوی استفاده میکنند. 

پیرمردهایی که هنوز جذابند را همه دیده‌ایم. این همان هدایت این انرژی به بالاست. یعنی هدایت آن به جنبه های دیگر حیات. 

بدیهی ترین نمود این انرژی حیاتی جنسی در هنر دیده می‌شود. یعنی خلق کردن. 


Monday, July 10, 2023

باز تعریفِ پدر و مادر

زمان خواندن 4 دقیقه ***

 باز تعریفِ پدر و مادر 

***

پدر و مادر! دو مفهوم آشنا! دو مفهوم عادی! شاید هم بدیهی! 

اما می‌شود با مفاهیم بازی کرد! می‌توان عمیق شد! می‌توان عاشق شد!

پدر مادر خواهر برادر عمو عمه خاله دایی فامیل قبیله قوم نژاد شهر کشور قاره زمین! 

اگر کمی بزرگتر نگاه کنی زمین مادر ماست و خورشید پدر ما! همه‌ی ما! 

روابط فامیلی براساس خون و ژن تعریف می‌شود. اما شاید وقت آن رسیده که انسان ها از ژن و بدن عبور کنند و بزرگ شوند! 

شاید زمان فراتر رفتن از سطح بدن رسیده باشد! 

شاید قدم بعدی در تکامل یا فرگشت همین باشد!  

شاید وقت آن رسیده که خودمان را جور دیگری تعریف کنیم! 

جور دیگر باید دید! 


درحال شنا بودم که این ایده آمد و الان کنار استخری نشسته‌ام و دارم می‌نویسم! 

همه‌ی ما یا پدر و مادری داریم یا پدر و مادری هستیم! پس تا اینجا این مفهوم بسیار آشناست! اما زندگی که فقط محدود به بدن نیست! فقط محدود به بیولوژی نیست! پدر و مادر هم همینطور! 

در ادبیات اسلامی شیعه شنیده‌ایم که فاطمه مادر پدرش بود! 

امّ ابیها! 

پس دختر می‌تواند مادر پدرش بشود! 


اصل مطلب اینکه همه‌ی شما هم میتوانید پدر باشید هم مادر! 

اگر بخواهید! اگر بخواهید بزرگ تر از بدن باشید! فقط خواست شما کافیست! 

می‌توانید از زمین و خورشید یاد بگیرید! 

می‌توانید از خدایان و الهه ها یاد بگیر ید! 

می‌توانید از عاشقان تاریخ درس بگیرید! 

حتماً لازم نیست پدر و مادر فیزیکی و ژنتیکی باشید! شما می‌توانید پدر و مادر جهان باشید! 

می‌توانید از خودگذشتگی خود را به کل جهان گسترش دهید!

می‌توانید مهر و محبت خود را به کل جهان گسترش دهید! 

مثل زمین و مثل خورشید!

اگر کمی مرزهای ذهن را و مرزهای بدن را کمرنگ کنید بزرگ می‌شوید! 

به طور طبیعی بزرگ می‌شوید! 


معابد هندوستان دو خدای مردانه و زنانه دارند. هریک از ما هم دو جنبه‌ی مردانه و زنانه داریم! 

جنبه‌ی زنانه یا الهه‌ی مادر و جنبه‌ی مردانه یا خدای پدر!


وقتی با آگاهی کم خودم میخواستم پدر بیولوژیکی بشوم با خودم میگفتم پدر خدای فرزند است! میخواستم خدا بودن را تجربه کنم! 

به لطف همان خدا حالا بزرگتر شده‌ام! دارم به پدری و مادری کردن نسبت به تمام هستی می‌اندیشم! 

می‌دانم ذهن نمی‌پذیرد! ذهن می‌خندد! ذهن مسخره می‌کند! 

اما باور کنید هست!

باور کنید می‌شود! 


اگر فرزندی بیولوژیکی دارید شاید راحت تر درک کنید اگر هم ندارید فرقی ندارد! محبت را می‌توانید در چشمان پدران و سینه های مادران ببینید! حتی در خودتان! 

می‌توانید قلبتان را بزرگ کنید! 

نامحدود بزرگ کنید! 

در قلب شما برای تمام جهان جا هست!

وسوسه های محدود کننده‌ی ذهن را جدی نگیرید. 

می‌توانید کودکان آفریقا را دوست بدارید. 

می‌توانید مثل پرنده به تمام جوجه‌ها غذا بدهید! 

می‌توانید به سرچشمه‌ی محبت متصل شوید!

زیاد دور نیست! 

مسلماً از ذهن شما؛ به شما نزدیک تر است. 


اینجا می‌نویسم و فریاد می‌زنم!

من پدر جهان هستم!

من مادر جهان هستم! 


شاید نورم به اندازه‌ی خورشید نباشد!

شاید وسعتم به اندازه‌ی زمین نباشد! 

اما قلبم می‌تواند برای تمام جهان بتپد! 

چشمانم می‌تواند برای تمام جهان خیس شود! 


رابطه ها را دوباره تعریف کنیم! 

از زن و شوهر و فرزند و دوست دختر و دوست پسر و معشوقه و غیره فراتر برویم! 

مادر همه باشیم! 

پدر همه باشیم! 


این دنیا پر است از آدمهای یتیم! من هم در شش سالگی یتیم بودم! می‌دانم چه دردی است! 

دنیا پر است از آدم‌هایی که راهشان را گم کرده‌اند! 

مادرشان را گم کرده‌اند!

پدرشان را گم کرده‌اند! 

خدایشان را گم کرده‌اند!

خودشان را گم کرده‌اند!


شاید پول تو شاید جسم تو شاید قدرت تو به همه نرسد

ولی روح تو و قلب تو به همه می‌رسد!

آنجا قوانین فیزیکی دیگر صادق نیست!

آنجا می‌توانی برای مادرت مادری کنی! برای پدرت پدری کنی!

می‌توانی پدرومادر همسرت باشی!

می‌توانی پدر و مادر همه باشی!

باور کنید می‌شود! 


می‌شود مثل مولانا شد! مثل شمس!

میشود مثل تمام بزرگان بزرگ شد! شبیه نه! بزرگ! مثل خودتان! 

هیچ گلی شبیه گل‌های دیگر نمی‌شود! هر گلی برای خودش گل می‌دهد! اما عطروشهدش به همه می‌رسد! 


گل ها هم در سکوت گل می‌دهند! 

این گل هم تقدیم به تمام پدر و مادر هایم! 




Tuesday, April 25, 2023

مناجات صبحگاهی

زمان خواندن 3 دقیقه ***

 مناجات صبحگاهی

***


دوباره مناجات های من شروع شد! مناجات های صبحگاهی! حدود چهار یا پنج صبح است! 

وقتی زیادی با خودم حرف می‌زنم خلاصه و نتیجه‌ی آن می‌شود این نوشته‌ها! 

ذهن من مدام حرف می‌زند! مثل ذهن ٩٩ درصد آدمها. خاموش کردن آن هم نیاز به مدیتیشن دارد! 

مدیتیشن هم انواع مختلف دارد! یک نوعش که الان دارم انجام می‌دهم مدیتیشن نوشتن است! 

مدیتیشن خواندن اما سخت تر است! 

برای همین هم هست که انتظاری ندارم کسی جز خودم یا خدا خیلی با این نوشته‌ها ارتباطی بگیرد! 

خودم که همان خداست! 

حلاج را یادتان هست؟ می‌گفت من خدا هستم! دیگران نفهمیدندش! به سکوت و اعدام محکوم شد!

عیسی را هم کسی نفهمید! 

شاید فقط دوازده نفر! 

اصلاً قرار نیست کسی آدم را بفهمد! 

چون کسی وجود ندارد!


یکی بود یکی نبود! 

یک خدایی هست! 

که هم می‌نویسد! هم می‌فهمد! 

غیر از خدا هیچکس نبود!

غیر از من و خدا کسی نیست!

من هم که خودم خدا هستم!

پس باز یکی می‌ماند!


یک فرد پر نویس! یک فرد پر حرف!

می‌خواهد کلمه بازی کند! 

با کلمه‌ها جهت خدا را نشان بدهد! 

با کلمه‌ها به سمت خدا برود!

با کلمه‌ها مدیتیشن کند!


اما هر کلمه او را از همان خدا دورتر می‌کند!

اما او در کلمات غرق است! 

در مفاهیم ذهنی غرق است! 

در زندان کلمات! زندان ذهن! 


اینجا یک سلول انفرادی است! 

پر از کلمه! 

در این سلول تنها کاری که بلدم کلمه بازی است!


دیروز کمی عصبانی بودم! 

از دست همسر اول! 

چقدر خنده‌دار! می‌خواست در مورد وام و پول حرف بزند! گفتم بیخیال! با من مشورت نکن! حساب و کتاب بلد نیستم! چیزی برایت ندارم! سرشار از عشق نیستم!


با دوست دیگری هم روابطم را کمرنگ کردم! 

او عاشق هتل های پنج ستاره است! او عاشق حسی است که از هتل پنج ستاره می‌گیرد! او از هتل پنج ستاره حس خوب می‌گیرد! او نیاز به این حس خوب دارد! 

من هم عاشق آغوش محبت زن هستم! خودم را کودکی تصور می‌کنم که در میان سینه های یک زن مهربان است. کودکی که از آغوش زیبای یک زن حس خوب می‌گیرد! کسی که نیازمند زیبایی دستان و پستان یک زن است! کسی که نیاز به این حس خوب دارد! 

من و او شبیه هم هستیم! هر دو گدا! هردو نیازمند! هردو یمان تشنه‌ی یک حس خوب! 

هر دو گنجمان را گم کرده‌ایم. هردو یمان منبع درونی حس های خوبمان را گم کرده‌ایم! 

دو گدا به درد همدیگر نمی‌خورند! 

دو ثروتمند شاید! دو ثروتمند می‌توانند با هم شریک بشوند! یک ثروتمند می‌تواند از ثروت عشق به همه بدهد! امادو گدا چه! هیچ! 

اگر ثروت واقعی عشق را یافتی بی نیاز می‌شوی! 

از همه چیز بی نیاز می‌شوی!

حتی از این بدن! از این زمین! از این خاک! 

عشق واقعی همان گنجی است که تو را از همه چیز و همه کس بی نیاز می‌کند! 

حتی از نوشتن!

حتی از خوانده شدن!

حتی از خود عشق!

تو خودت تبدیل به بی نیاز مطلق می‌شوی!

همان خدا!

همان نانوشتنی!

همان سکوت! 



با این موسیقی همراه شد

Saturday, April 22, 2023

خودارضایی!

زمان خواندن 5 دقیقه ***

 خودارضایی!

***


یک هفته؛ دو هفته! سه هفته! می‌توانی حدود سه هفته تجرد را تحمل کنی! 

کم کم انرژی مردانه جمع می‌شود! کم کم به دنیای رویا و خواب ها تسری می‌یابد. اصولاً این چیزی نیست که کسی در مورد آن صحبت کند! این موضوعی است که در فضای عمومی سرکوب شده! 

اما آمار فیلم های پورن سر به فلک می‌کشد! خیلی ها هم هستند که هر روز خودارضایی می‌کنند! هم مردها و هم زن ها! 

اما افراد خیلی کمی در مورد آن صحبت می‌کنند. افراد خیلی کمتری در مورد آن می‌نویسند! نوشتن در مورد چنین موضوعاتی جرأت زیادی می‌خواهد! باید قید قضاوت دیگران را بزنی! دیگران مدام در حال قضاوت هستند! اما اشکالی ندارد! 

حتی خیلی از آدم‌های متاهل را می‌شناسم که خودارضایی می‌کنند! 

مذهب می‌گوید حرام است و گناه کبیره!

بعضی دکتر ها و روانشناس ها می‌گویند خوب است و مفید! 

یوگا می‌گوید بهتر است نباشد! بهتر است این انرژی به جاهای دیگر هدایت شود! 

مذهب که همیشه نظرات قطعی می‌دهد و عموماً نتیجه‌ی عکس دارد! انسان به هرچیزی که از آن منع شود حریص تر می‌شود. این خاصیت ذهن است! 

اگر بگویی به فیل آبی فکر نکند نتیجه چه می‌شود؟ بله فکر کردن به فیل آبی! 

اگر بگویی خودارضایی نکن! نتیجه چه می‌شود؟ بله خودارضایی! 


انرژی جنسی به مرور در بدن مرد جمع می‌شود. البته من از نظر یک مرد می‌گویم. نوعی به اشتراک گذاری تجربه‌ی شخصی! 

به مرور وقتی غذا می‌خوریم این انرژی در بدن ذخیره می‌شود. هرروز بیشتر و بیشتر می‌شود. تحریکات بیرونی هم که در شهر فراوان است. با دیدن هر دختر یا زنی مقداری تحریک به سیستم ذهن و بدن اضافه می‌شود! 

احساسات مختلف هم هست. بدن وقتی سرشار از نیروی جنسی باشد تاثیر روی ذهن می‌گذارد! کم کم تمام فکر و ذکر تو را در بر می‌گیرد. 

توجه ات به هر زن و دختری جلب می‌شود! هورمون ها به حد بالایی از اشباءشدگی در بدن می‌رسند. 

غذاها هم خیلی تاثیر دارند. مثلاً غذاهای گرم یا بعضی غذاهای تند یا مثلاً پیاز یا گوشت قرمز تاثیر مستقیمی در نیروی جنسی دارند. 

اگر تغدیه ات را و روابط ات را با جنس مخالف کنترل کنی می‌توانی آن را به تاخیر بیاندازی. اما کنترل کامل پروسه های فیزیولوژیکی تقریباً برای آدم‌های معمولی مثل من غیرممکن است! 

خیلی دوست داشتم می‌توانستم مثل برهماچاری ها یا یوگی ها این انرژی را در مسیر یوگا بیاندازم! اما وقتی در شهر زندگی می‌کنی نمی‌توانی مثل یوگی ها یا مانک ها زندگی کنی! 

شهر پر است از تحریک های جنسی! اینترنت هم بیشتر! کافیست یک لحظه وارد اینترنت بشوی! تحریکات جنسی و دختران نیمه عریان هر لحظه توجه ها را به خودشان جلب می‌کنند. ویدیوهای دختران نیمه عریان بازدیدهای میلیونی دارند! 

حتی اگر فیلم پورن نگاه نکنی باز هم پوسترها و تبلیغات جنسی و دختران نیمه برهنه همه جا فراوان است! نمی‌توانی با خودت بجنگی! تمام بدن و ذهن و حواس تو با دیدن یک زن یا دختر معطوف به آن می‌شود. جنگیدن و سرکوب هم راه حل نیست!

خیلی ها که مجرد هستند یا حتی متاهل ها؛ راه حلی در بازار پیدا می‌کنند. 

بعضی زنان و دختران با دریافت مبلغی مثلاً حدود صد دلار یا کمتر یا بیشتر سرویس جنسی ارائه می‌دهند. از ماساژ با هپی اندینگ گرفته تا انواع و اقسام دیگر!

زن‌ها از این منظر خیلی راحت تر و بی نیاز تر به نظر می‌رسند! زنهای زیادی هستند که بدون رابطه‌ی جنسی یا شاید بدون خودارضایی زندگی می‌کنند. اما شمار مردان بی نیاز جنسی خیلی کمتر است. 

گاهی مردها به کمک هم می آیند. عدم تعادل زیادی در بازار عرضه و تقاضای جنسی وجود دارد. با اینکه تعداد زنان و مردان در جامعه مساوی است به خاطر عدم تساوی نیاز جنسی تقاضای رابطه‌ی جنسی از سوی مردان شاید ده یا بیست برابر عرضه‌ی آن از سوی زنان باشد. تقریباً در برابر هر بیست مردی که دنبال رابطه‌ی جنسی هستند شاید یک زن وجود داشته باشد. این را از روی مشاهدات اینترنتی می‌گویم. بنابراین طبیعی است که مردان برای رفع نیازهای جنسی خودشان به کمک همدیگر روی بیاورند! اینطور می‌شود که هم جنس گرایی اجباری در مردان بسیار دیده می‌شود. 


تمام اینها هم که باشد؛ خودارضایی ساده‌ترین و سریع‌ترین راه حل پاسخ دادن مردان یا شاید زنان به این نیاز فیزیولوژیک است. 

خیلی ها توصیه به عدم انزال می‌کنند و مزایای آن را می‌گویند اما این کار اصلا ساده نیست! حداقل برای من! از بین مردانی که می‌شناسم؛ کسی را سراغ ندارم که توانسته باشد کنترل صددرصد نیروی جنسی خودش را بدست گرفته باشد و بتواند از ارگاسم جلوگیری کند. 

خود من به شخصه خیلی دوست دارم بتوانم به بی نیازی جنسی بدون سرکوب دست پیدا کنم! اما به گفتن آسان است. لایه‌های مختلف روانی و فیزیولوژیکی در آن تاثیر دارند. 

نیازهای سرکوب شده به ناخودآگاه می‌رود و به صورت خوابهای جنسی نمود پیدا می‌کند. اگر هم خیلی سعی کنم بالاخره با یک خواب یا رویای جنسی در خواب به ارگاسم می‌رسم. 

خیلی اوقات به کنترلی که زن‌ها و دخترها روی نیاز جنسی خودشان دارند غبطه می‌خورم! چه می‌دانم شاید آن‌ها بیشتر مخفی می‌کنند! شاید آن‌ها هم خودارضایی و رویاپردازی می‌کنند! 

چیزی که مشخص است این نیاز طبیعی و فیزیولوژیکی است که منجر به خودارضایی می‌شود. 

اما با خودارضایی خیلی از نیازهای روانی مثلاً نیاز به محبت یا نوازش از سمت جنس مخالف یا در آغوش گرفته شدن بدون پاسخ می‌ماند! 

در جامعه ای که روز به روز آدم‌ها از هم بیشتر فاصله می‌گیرند و خیلی از ازدواج ها هم در سردی مطلق هست معمولاً این نیازها بی پاسخ می‌ماند! 

کسی هم راه حلی ندارد! هیچکس صحبتی هم نمی‌کند! یا سرکوب است یا پاسخ مخفیانه یا بازار سیاه! 

این هم فقط شرح مشاهدات من بود! 

نه پاسخ دقیقی دارم نه ادعای بی نیازی و نه ادعای دانستن راه حل! 

نوعی روایت از آنچه دیدم و تجربه کردم! بدون ترس از قضاوت عمومی! 




Thursday, April 20, 2023

قرارهای مجازی!

زمان خواندن 3 دقیقه ***

 قرارهای مجازی!

***


بازار  قرارهای مجازی داغ است! زن ها به دنبال مرد رویایی و مردها به دنبال زن رویایی!

این وسط هم کمپانی های قرارگذاری آنلاین و گلفروشی‌ها و وکیل‌های طلاق حسابی پول در می آورند!

داستان اینطوری است که نرم افزار؛ مثل قدیم یک عکس از طرف به تو نشان می‌دهد! بعد بادیدن ظاهر آراسته و بعضا سکسی روی صفحه؛ یک قند در دلت آب میشود! و بر لایک می‌کوبی!

با خودت می‌گویی این یکی شاید آن مرد رویایی یا زن رویایی من باشد! بدون این که طرف را از نزدیک دیده باشی! بدون حس کردن انرژی آن فرد فقط در ذهنت از او یک تصویر می‌سازی! مدتی با آن تصویر زندگی می‌کنی! 

اگر مرد باشی با آن تصویر ذهنی خودت؛ کمی هم آغوشی می‌کنی! انواع حالت های هم آغوشی را در خواب و رویاهایت تصور می‌کنی! از دیدن این فیلم سینمایی حسابی لذت می‌بری! 

اگر زن باشی دنبال نشانه های قدرت و پول می‌گردی! مثلا شغل یا گذشته ی طرف! یا مثلا ماشین و ساعت و غیره! بعد حسابی شروع به تخیل می‌کنی! باخودت تصور می‌کنی این مرد رویایی؛ همان مردی است که  ثروت و شادی و عشق را به پای تو می‌ریزد! مسولیتهای زندگی را به عهده می‌گیرد! حتی مسوولیت شاد کردن تو را! مرد رویایی تو هم پولدار است هم سکسی هم عاشق هم ظریف و هم قوی! یک شتر گاو پلنگی که فقط در ذهن یک زن قابل ساختن است!

البته بعضی خانم ها هم بیزینس وومن های بسیار خوبی هستند! 

آنها زنانگی خودشان را به قیمت های بالا مثلا نصف دارایی مرد یا هم وزن خودشان طلا معاوضه می‌کنند! که البته آن بیزینس هم باعث شادی و آرامششان شاید نشود!


هم زن و هم مرد در دام ذهن هستند! در دام آینده هستند! 

یعنی رضایت را در آینده می بینند! هر دو چیزی کم دارند! یک خلا در خود احساس می‌کنند! 

خلا فیزیکی حسی عاطفی یا روحی! 

آنها فکر می‌کنند که کسی از آن بیرون می‌تواند ناگهان از آسمان فرود بیاید و تمام خلا های آنها را پر کند!

درست مثل دامی که مسلمانها یا مسیحیان در آن افتاده اند! آنها هم فکر می‌کنند عیسی یا مهدی یا محمد بالاخره روزی می آید و تمام مسوولیت هارا از دوش آنها برمی‌دارد!

آن ناجی قرار است بهشتی را که ما خودمان جهنم کرده‌ایم دوباره برای ما بهشت کند! 

ما هم بنیشینیم با حوری و قلمان صفا کنیم!

مسوولیت را گردن عیسی و مهدی بیاندازیم! خودمان هم بخوریم و حال کنیم!


همه راه را اشتباه رفته اند! 

راه رسیدن به شادی بیرون نیست! درون است!

راه رسیدن به آرامش ثروت و قدرت و امنیت و هر چیزی که دنبالش هستی درون است!

صد و هشتاد درجه اشتباه می‌رویم!


به عنوان یک مرد؛ از دیدن و لمس کردن بدن زنها بسیار لذت می‌برم! اما وقتی داستان مجازی می‌شود درگیر یک تو در توی ذهنی می‌شویم! دیگر آن شگفت انگیزی سکس یادمان می‌رود!

نمی‌توانیم چیزی خلق کنیم! نهایت چیزی که می‌توانیم خلق کنیم بچه است! 

این کار را هم خوب انجام داده‌ایم! هشت میلیارد بچه هم اکنون درحال تخیل آینده در زمین هستند! 

بعضی ها هنوز هم سعی دارند اضافه کنند! 

آنها معتقدند خون آنها رنگین تر است! 

چرا بچه می‌آورم؟ چون می‌توانم! نمی‌دانیم که حشرات خیلی بهتر و سریعتر و بیشتر از ما این کار را بلندند! با یک ضرب چند صد هزار بچه پس می اندازند!

آن وقت ما با زور و ضرب سزارین و هزار بدبختی یک بچه درست می‌کنیم! او را هم درست نمی‌توانیم بزرگ کنیم!

بعضی ها هم فکر می‌کنند خونشان رنگین تر از بقیه است! بچه‌ی آنها آقازاده است! فقط پسر آنها دودول طلا است! یا دخترشان را به کَس کسون نمی‌دهند!


خلاصه مسیر را اشتباه می‌رویم!

این حرف ها و نوشتن ها هم شاید اشتباه باشد!

طنزش را نمی‌گیرند! 

بهشان برمی‌خورد!

می‌خواستیم ثواب کنیم کباب می‌کنیم!

پس حرافی بس است!

Tuesday, March 7, 2023

الهه‌های زمین!

زمان خواندن 3 دقیقه ***

 الهه‌های زمین!

***

ای الهه‌های زمینی! با شما هستم! 

ای الهه‌ی مادر! 

با آنکه نمیخواستی ولی من را در وجودت پرورش دادی! هدیه‌ی خدا را پذیرفتی. خدا در تو حلول کرد! همچون مریم! تو پذیرا شدی! با عشق درونی ات! از وجودت و از شیرت من را سرشار کردی!

تو اولین الهه‌ی من بودی!


ای الهه‌های زیبایی!

شما چهره‌ای از زیبایی را می‌سازید! شما صورتی زیبا می‌سازید! این زیباییِ سطحی اما نشانی از زیباییِ کل دارد! شما زیبایی را پخش میکنید! ممنون از شما! 

ما را به چشم و لب و گونه دعوت می‌کنید! ما هم همین‌جا نمیمانیم! می‌دانیم این زیبایی فقط روی پوست است! کمی عمیق تر شویم همان گوشت و استخوان است و بس! 


ای الهه‌های محبت!

دست نوازش زنانه را در بازار می‌فروشند! خریدار هم زیاد دارد! کالایی ارزشمند است! چه  سر را بنوازد چه ته را! هر دو زیباست! هر دو مسخ کننده! هردو مست کننده!


ای الهه‌های رقص!

چرخش کمر و بی قراری پاهایتان و لرزش شکمهایتان و ادامه‌ی موهایتان در باد؛ همان لرزش و چرخش را در قلب ما ایجاد می‌کند! همان رقص دائمی حیات!

رقص گلها! رقص گیاهان!


ای الهه‌های صدا!

صدای نازک شما مثل سیم‌های ویالون قلب را خراش می‌دهد! ذهن را می‌نوازد! گوش را آرام می‌کند! 


ای الهه‌های ظرافت!

دستهای ظریف شما چه زیبا می‌چرخند! نگاه ظریف! بدن ظریف! اندام ظریف! صدای ظریف! اینها از ظرافت بی منتهای خالق می‌گویند! از ظرافت این حروف! این نقشها! 


ای الهه‌های زنانگی!

زنانگی خیلی کمیاب شده! زنانگیِ هنر کم پیدا می‌شود! زنانگی بدن زیاد است! زنانگی روح کم است!

آن زنانگی حافظ!

زنانگی مولانا!

زنانگی من!


زنانگی کم پیدا می‌شود!

زنانگیِ بدن هست! اما با بدن نمی‌شود یکی شوی!

بدن ها را خرید و فروش می‌کنند! 

بدن ها پیر می‌شوند! 

بدن ها فقط پوستشان زیباست! بدن ها نمی‌توانند یکی بشوند! 

مالش دو پوست فقط روی پوست می‌ماند! 

گرچه آن هم زیباست!

اما در سطح پوست میماند!


شما زن بمانید!

بگذارید مردها با همدیگر بجنگند!

بگذارید مردها مرزبندی کنند!

بگذارید مردها شکار کنند!

بگذارید مردها بندگی کنند! 

بگذارید مردها با زور بازو غلبه کنند!


ای الهه‌های زمین!

زن بمانید!

پذیرا بمانید!

زیبا بمانید!

مستور بمانید!

ظریف بمانید!

در حال بمانید!

مست بمانید!

عاشق بمانید!

ساکت بمانید!


زنانگی بودا در سکوتش بود!

زنانگی مولانا در سماعش بود!

زنانگی عیسی در ظرافتش بود!

زنانگی حافظ در شعرهایش بود!

زنانگی خیام در مستی اش بود!


اصلاً من زن می‌شوم! 

من سرسپرده می‌شوم!

من عاشق می‌شوم!

من با بچه‌ها بازی می‌کنم!

من شعر می‌بافم!

من عقل را مسخره می‌کنم!

من شبها تا صبح بیدار می‌مانم!

من بدون تصمیم می‌مانم!

من بدون هدف می‌مانم!

من بدون آینده می‌مانم!

من خودم الهه می‌شوم!

من خودم الهه ام را می‌سازم! 

با این کلمات! 

زنانگیِ نداشته‌ی شما را جبران می‌کنم!

شما ببُرید من وصل می‌کنم!

شما بروید من می‌مانم!

شما فکر کنید من نادان می‌مانم!

شما مرد باشید من زن می‌شوم!

زن بودن کم نیست! زن بودن ضعف نیست! 

زن بودن یعنی نزدیکِ خدا بودن!

خدای مرد در آسمان هست؛ بگذارید زمین جای خدایان زن باشد! زمینِ ساخته‌ی مردها زنانگی را کم دارد! 

شما حرف بزنید من سکوت می‌کنم!